لوطی گری
خدایا!مپسند که لوطیان خوار شوند...
نویسندگان
پیوندهای روزانه

خیلی اشکش را نگه می داشت ، توی چشمش ،

همسرش فقط یکبار گریه اش را دید ، وقتی امام رحلت کرد .

دوستش می گفت :

« ما که توی نماز قنوت میگیریم از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند

و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد.

اما صیاد تو قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست .

بارها می شنیدم که می گفت: "( اللهم احفظ قاعدنا الخامنه ای )

بلند هم می گفت از ته دل ... "




صیاد



ختم کلام: آقامون امروز بیشتر از همیشه بهمون نیاز داره.

به قول یه بنده خدایی: اگر از سرهایمان کوه ها بسازند ,

نخواهیم گذاشت فرزندانمان در تاریخ بخوانند

سید علی خامنه ای(مد ظله العالی)

تنها ماند.




برچسب ها: دعا، سید علی، لوطی گری، اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای،  
[ دوشنبه 7 اسفند 1391 ] [ 05:59 ب.ظ ] [ ابراهیم هادی ]

خرمشهر آزاد شده بود...

رزمندگان خسته از جنگ یک ماهه در پشت خاکریز های دفاعی شهر

به این سو وآن سو می رفتند...

پسرک کناره خاکریز را گرفته بود و جلو می رفت, چشمانش را به زور باز 

نگه داشته بود.باید می خوابید.در آن تاریکی حاج احمد را شناخت. دو 

عصا زیر بغل داشت و گچ پایش در تاریکی به چشم می زد. راهش را 

کج کرد و رفت طرفی که او ایستاده بود. اما حاج احمد تنها نبود بسیجی 

ها دورش را گرفته بودند.آرام نزدیکشان شد داشتند از آزادی خرمشهر 

می گفتند و فرار دشمن و جشن ملت.

یکی گفت: "بی خوابی این چند روزه همه را کلافه کرده است.باید با چوب 

کبریت چشم هایمان را باز نگه داریم.خیلی خوب شد از امشب می توانیم

راحت بخوابیم."

حاج احمد گفت : "بیا برویم بالا."

از سینه کش خاکریز بالا رفتند آنقدر که افق را به خوبی می دیدند.

حاج احمد پرسید: "بسیجی! می دانی آنجا کجاست؟" 

حیران به حاج احمد نگاه کرد و گفت : "نه , چیزی نمی بینم."

حاج احمد آرام دستش را بالا آورد و گفت: "آنجا انتهای افق است. من و تو

باید پرچم خود را در آنجا در انتهای زمین برافرازیم هر وقت پرچم را در آنجا

زدی زمین, آن وقت بگیر و راحت بخواب!"




ختم کلام: بیایم از این خواب خرگوشی بیدار شیم و کاری بکنیم که الان موقع خواب نیست.

به قول یه بنده خدایی: یا قبول داریم جنگه یا قبول نداریم, 

اگه قبول نداریم که هیچ ولی اگه قبول داریم این طرز جنگیدن نیست.




برچسب ها: انتهای افق، بسیجی، حاج احمد، آزادی خرمشهر،  
[ دوشنبه 30 بهمن 1391 ] [ 04:21 ب.ظ ] [ ابراهیم هادی ]

هرکه دارد سر همراهی ما....

بسم الله....

از همه چیز گفتیم وشنیدیم,به همه جا سر زدیم,همه کاری کردیم

ولی به قول اسماعیل سکاک:  بسیار گفته اید ولی حرف هایتان

                                             یک جرعه از کلام شهیدان نمی شود

شاید اسم وبلاگم پرستیژ نداشته باشه,با سلیقه خیلی ها جور در نیاد

و این متن بی مقدمه و مؤخره با این ادبیات ضعیف و طبع لطیف اهالی

قلم رو آزار بده ....

زیاد مهم نیست....

مهم اینه که اونایی که شهدا رو فقط واسه کلاس گذاشتن می خوان

به تریژ قباشون بر بخوره تا شاید یه کم تأمل کنن که واقعاً شهدا کین؟؟؟؟

منم اینجا حرفی از خودم ندارم,دوس دارم با خاطره و وصیت و یاد شهدا

صفا کنیم و یه چیزی از این خاطره ها یاد بگیریم و یه خورده فقط یه خورده

غم آقامونو بخوریم تا بیشتر از این غصه نخوره....

با همه وجود میگم: آقاجون غمت نباشه تا ما بسیجیا هستیم.




برچسب ها: شهدا، هر که دارد سر همراهی ما، یک جرعه از کلام شهیدان،  
[ شنبه 21 بهمن 1391 ] [ 06:19 ب.ظ ] [ ابراهیم هادی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic